تبليغاتX
مانا مهر

:: خوب‌ای برای "نا"خوب

 

بس كه در محاصره‌ی دوست نداشتنی‌هايی و هنگام مرورشان در

ذهن، صفت‌هايی متناسب با هر كدام ضميمه‌شان می‌كنی؛ سنگينی ِ

رسوب ِ اين عدم رضايت‌ها، ناكامی‌های روحی را دوچندان می‌كند:

هم از آن‌ای كه بايد و نيست، هم تبعات‌ای كه محصول ِجهان ِتار ِتوصيف

است. همين است كه اين روزها مشغول به يك سعی‌ام. كه ناقض ِ

قانون ِپر و بال دهی به هجوم‌های اينگونه شوم. صفت‌هايی متضادشان

با بار معنايی ِ مثبت را، هم‌آغوششان كنم. منتهی اين بار، آراسته به

"نا"‌يی در ابتدای هر كدام. اگرچه راهگشايی‌ ِ اين شيوه هميشه

تعميم‌دادنی نيست. [كه گاهی بعضی‌هايند كه وصف ِ مستقيم و

بی‌هراس می‌خواهند]. اما می‌شود ذهن را هم، قدری خانه تكانی

كرد، آيين پاكيزه‌گی را ميان كانال هايش اجرايی. كه غلبه‌ی مثبت‌ها

بيش‌تر شود مثلاً. كه ميان عبور از مارپيچ‌های تصور، شرمسار روشنايی

نشوی. كمی سر‌ ات را بلند كنی. به مفاهيمی فكر كنی كه با وجود

تلخ‌ای و رنج‌ای كه منتقل می‌كنند و كسالت‌ای كه خلق، سنجاق

شده اند به كلمه‌هايی كه تيره‌گی‌شان مطلق نيست. وقتی نای

بودن‌ات نيست؛ "نا"ی سرآغاز را دوره كنی و از ياد ِ ناچسب واژه‌های

وصّاف ِتا ابد منفی، نااميد ِ نااميد نشوی ."نا"يی كه به علاوه‌ی يك

خوبی شده. روزنه دارد انگار. كه نقطه چين‌ای مي گذارد شايد روزی،

لحظه‌ای بيايد، كه توانا شوی. آنقدر كه برای هميشه "نا" را از تماميت ِ

آن فاكتور بگيری. شايد...

 


یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 در ساعت 19:53 | مرضیه |

::

 

اثر ای نيست از رويدادهای خواسته/ناخواسته ی ناگهانی؛ كه

يكباره گی شان، مولد ِ هيجانی باشد كه سبزينه گی دارد. من اما

سرّ ِ نزول خدنگ های حافظانه را نمی دانم چيست؛ كه زنگْ زنگْ

می شود مدام:

"غنيمت دان امور اتفاقی"

"غنيمت دان امور اتفاقی"

"غنيمت دان امور اتفاقی"

"غنيمت دان امور اتفاقی"

"غنيمت دان امور اتفاقی"

.

.

اتفاق ای؟

پ.ن:

دلم از تو چون نرنجد، كه به وهم در نگنجد

كه جواب ِ تلخ گويی تو بدين شكر دهانی

 


پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 در ساعت 14:48 | مرضیه |

::

 

بگذار تا پیام تو را

با چشم های ساکت خود منتشر کنیم

بگذار تا عصای تو

با انتظار ما،

بر گور روستایی ات آهسته گل کند....

(م.سپانلو)

احمد آباد؛ اسارتگاه مصدق، میعادگاه عاشقان آزادی 

 


پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 در ساعت 0:32 | مرضیه |

:: حسرت ِ فهم ِ درست*

 

وقتی، خفاشی چند را با حِربا خصومت افتاد و مُكاوَحَت ميانِ ايشان

سخت گشت. مُشاجَرَت از حد برفت. خفافيش اتفاق كردند كه چون

غَسَق ِ شب در مُقَّعر ِفَلَك مُستطير شود و رئيس ِستارگان در حَظيره ی

افول هوا کند، ایشان جمع شوند و قصد ِحربا کنند و بر سبیل حِراب

حِربا را اسیر گردانند، به مراد ِدل سیاستی بر وی برانند و بر حَسَب ِ

مَشّیت، انتقامی بکشند. چون وقت ِفرصت به آخر رسید، به در آمدند

و حِربای مسکین را به تعاون و تَعاضُد ِ یکدیگر در کاشانه ی اِدبار ِ خود

کشیدند و آن شب محبوس بداشتند.

بامداد، گفتند: "این حربا را طریق ِتعذیب چیست؟"

همه اتفاق کردند بر قتل ِاو. پس، تدبیر کردند بر یکدیگر بر کیفیت ِقتل.

رای شان بر آن قرار گرفت که: "هیچ تعذیب بَتَر از مُشاهَدَت آفتاب

نیست." البته، هیچ عذابی بَتَر از مجاورت آفتاب نداستند. قیاس بر

حال ِ خویش کردند و او را به مُطالَعَت ِآفتاب تهدید کردند. 

حِربا از خدای خود این می خواست و خود آرزوی این نوع قتل می کرد.

چون آفتاب برآمد، او را از خانه ی نحوست ِخود به در انداختند تا به

شعاع آفتاب معذّب شود. و آن تعذیب اِحیای او بود. اگر خفافیش

بدانستندی که در حق ِحربا به آن تعذیب چه احسان کرده اند و چه

نقصان است در ایشان به ذوق ِلذت ِاو، همانا که در غضب بمُردندی.

لغت ِموران/ شهاب الدین سهروردی

پ.ن۱:

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ اَلْقی اِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُومِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیوةِ

الدُّنْیا فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ کَثیرَة (نساء/ ۹۴)

پ.ن۲:

متن کامل سخنرانی دکتر محمد مجتهد شبستری در دانشگاه صنعتی اصفهان

فایل صوتی سخنرانی دکتر مجتهد شبستری در دانشگاه صنعتی اصفهان

 
 
*مُردم اندر حسرت ِفهم ِدرست (جلال الدین پارسی)
 
 
 

یکشنبه یازدهم اسفند 1387 در ساعت 19:47 | مرضیه |

::

 

می رسم و نمی رسم.

رو به روی تو،

فاصله می شمارم فقط.

و صبح های معجزه می رقصند

و عصرهای اِذن و اذان؛

كه موازی ِ آوازهای پنجره بايد بود.

می رسم و نمی رسم

طوفان ِ "تو" كاش بيايد

و حاشيه های طلوع.

ابرپيمايی...

چقدر مانده تا ساعت  ِ كبوتر؟

 


پنجشنبه هشتم اسفند 1387 در ساعت 18:6 | مرضیه |