آدمها دو دسته هستند:
دسته اول، آدمهایی هستند که حرفشان با عملشان مطابق است،
در زمره اقلیت هستند و به جهت عملکردشان اغلب محبوب.
دسته دوم، آدمهایی هستند که حرفشان با عملشان مطابق نیست
و به واسطه عملکردشان در اکثریت هستند. این دسته خود بر دو
دسته اند:
دسته اول، آنهایی هستند که عدم تطابق حرفشان با عملشان در
جهت منفی است یعنی ادعاهای بسیار مطلوبی می کنند، آرمانی،
اما دیگران هنگامه عمل چیزی متفاوت از آنچه گفته اند را شاهدند.
دسته دوم، آدمهایی هستند عجیب، آنهایی که این عدم همخوانی
گفتار با کردار در آنها در جهت مثبت است. یعنی مواردی که مدعی
می شوند و از منظر دیگران هم گاهاً چندان مناسب جلوه نمی کند،
در میدان انجام، فرجام دیگری می یابند، فرجامی به مراتب بهتر از
آنچه انتظار می رفت. دوستی می گفت برعکس بیشتر آدمها که
حرفشان بیش از عمل آنهاست اینها به نوعی عملشان بیش از
حرفشان است!

* دکتر مصدق

چه لحظه های کیمیایی داشتم آدینه مردادماهی در تالار وزارت کشور.
دقیقه های مبارکی که استاد شجریان و گروه آوایش برایم آفریدند…..
برای منی که عاشق ماهورم، خدا می داند که با بخش اول کنسرت
تا کجاها که نرفتم…قطعه انتظار مجید درخشانی و اشتیاق اتفاقی که
مدتهاست چشم انتظار آمدنش هستم....سرو چمان من چرا میل
چمن نمی کند؟!....چهار مضراب دلکش و تصنیف سخن عشق و
بی کرانگی آسمانی که سهم پروازش روحم شد….
دُرّم از دیده چکانست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم.....
غوغای عشقبازانش که غوغایی بود برای خود، شور و افشاری. قطعه
دیدار سعید فرج پوری، قطعه پنج ضربی، جنون ِ جهان ِ جان…..
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
چونکه به بخت ما رسد اینهمه ناز می کنی....( گوش کنید )
حاصل تشویقهای آشکار و نهان خلایق مشتاق، در انتهای طرب
انگیزیها سرشار شدنی بود از نوشانوشی که ارغوانْ ارمغان ِ تصنیف
ساقیا بود....
من از کجا؟ پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا
آن جام جانافزای را برریز بر جان ساقیا
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان، پیشآر پنهان ساقیا
ای جان جان ای جان جان ما نامدیم از بهر نان
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
اول بگیر آن جام مه، برکفهی آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا
برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود، پیشآی خندان ساقیا.....
انگار چیزی کم دارد هماره حسن ختام کنسرتهای شجریانی اگر
پیوندی نداشته باشد با سِحر آوای مرغ سَحر....استاد می خواند و
جمعیت زمزمه می کردند و فریادشان یکی می شد آنجا که می گفت:
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن.....

تکمله:
ـــ به گمان من اشعاری که برای دو تصنیف بخش دوم کنسرت انتخاب
شده بودند، هماهنگی لازم با موسیقی را نداشتند....
ـــ به نظر می رسد استاد قدری در آوازخوانی ها کم حوصله شده!
ـــ نمی دانم با آن همه ماهرانگی که حسین رضایی نیا نوازنده دف در
اجرایش داشت و همراهی بسیارش با گروه ، چرا هیچ تصویر واضحی
از او بر روی صفحه نمایش نشان داده نشد؟!
ـــ جمع عوامل زیر تیغ جمع بود، کارگردان و آهنگساز و بازیگر نقش اول!
ـــ یک جایی آنقدر آوای پسر به پدر شبیه شد که حتی لنز دوربین
تصویربردار محترم هم به اشتباه روی تصویر استاد متمرکز شد!
نيروهاي «ملي- مذهبي» در نگاه ما، بيشتر يک خانواده فکري-
اجتماعي تاريخي است، تا يک گروه بندي سياسي خاص، اعم از
جبهه و حزب. اسلاف اين «خانواده» سيدجمال ها و رهبران ملي-
مذهبي صدر مشروطه اند و تا بخش مذهبي نهضت ملي به رهبري
مصدق، امثال خداپرستان سوسياليست از نخشب تا سامي و
پيمان و..، نهضت آزادي طالقاني و بازرگان تا مجاهدين حنيف نژادي،
و بالاخره، نهضت فکري شريعتي که نماد محتوايي و نه فقط حرکتي
روشنفکري ملي (به معناي مردمي-دموکراتيک کلمه و ناسيونال-
شوينيسم) و ديني (به معناي رفرماتور و پيرايشگر و نه سنت گرا يا
بنيادگرا) ايران زمين است. تاکيد بر اين «تبارشناسي» به معناي
ارائه يک شناسنامه تاريخي است. و از آنجا اهميت دارد که
امروزه همه خانواده هاي فکري- سياسي کشور مدعي
استقلال طلبي و آزاديخواهي اند، اما بايد ديد هر جريان در
گذشته چگونه عمل کرده است. بنابراين اين تاکيد هنوز جنبه
ابراز «هويت» دارد و نه ارائه يک برنامه عمل. و اما طيف موسوم به
«نيروهاي ملي- مذهبي» پس از آزادي از حبس ها و..، به ظاهر و
در نگاه از بيرون، از نظر نيل به يک تحليل مشترک از شرايط عمومي
و ارائه چشم انداز ها و راهکارهاي پيشنهادي خود در ابهام به سر
مي برند.
بخشی از مصاحبه احسان شریعتی با روزنامه اعتماد
جمعیت بود به اضافه مقادیر بسیاری ادوات تصویربرداری. ایضا سالن
بالا و سالن بغلی اش، خصوصا هنگام سخنرانی دکتر ابراهیمی
دینانی و دکتر داریوش شایگان. لحن و کلام دکتر دینانی را دوست
دارم و نوع مباحثش را.سخنران اول همایش هم دکتر دینانی بود.
گفتارش پیرامون سهروردی بود و فلسفه اشراق،ضمن اینکه اشاراتی
هم داشت به نقش هانری کربن و تلاشهایش برای شناساندن
سهروردی و در ادامه نیز اشراق ابن سینا.سخران دوم دکتر شایگان
بود که بیشتر صحبتش به هانری کربن اختصاص یافت.از زندگی کربن
گفت،از اساتید، شاگردان و تحقیقاتش و ارادتش به ایران که آن
را میانه و میانجی می دانسته و دارای نقشی خلاق در اسلام و از
تهران و اصفهان به عنوان مدینه های تمثیلی اش یاد می کرده...
بعد از سخنرانی هم میزگردی بود با حضور دکتر دینانی و دکتر حسن
بلخاری و دکتر صدوقی سها با موضوع " تخیل هنری نزد سهروردی ".
دکتر دینانی در این بخش خیال را از منظر سهروردی و ملاصدرا و
ابن سینا بررسی کرد و اشاره داشت به تروح تجسد و تجسد تروح
در عالم مثال.قدری هم به برتری خیال پرداخت و اینکه ابن باجه خیال
را بالاتر از عقل می دانسته و ابن عربی که اعتقاد داشته عالمی
وسیعتر از عالم خیال نیست به جهت اینکه خیال در درون عدم هم
راه پیدا می کند، این بیت از شعر حافظ را هم که به نوعی اشاره به
همین نکته دارد را خواند که:
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شبروست او از راه دیگر آید.....
دکتر بلخاری هم سخنانش در ارتباط با تفاوت مخیله بود با قوه خیال
و اعتقاد داشت به اینکه جنس ذاتی هنر و ادب خیال است.قدری هم
به نظرات فارابی پرداخت، دکتر دینانی هم در ادامه به نکاتی اشاره
کرد از جمله اینکه فارابی وحی و نبوت را هنر می دانسته و وحی را
تنزل عقل در عالم خیال...
همایش حدود ساعت ۶:۴۵ بود که خاتمه یافت در بعد از ظهر یک
روز گرماگرم تابستانی....
باخته ام قافیه قافیه دل را
و بی وزنی
که سرنوشت مرا در نوردیده
اگر نه
حرفهای قلم
که این همه سپید نبود!
پنجم مردادماه ۱۳۸۶
لینگ داشت لباس های کثیف را در سبد می انداخت. اعتراف کرد:
" مایکی، من درباره معجزه نگران بود.ترسید دعاها نرسید." مایک
گفت: " معلوم است که می رسند. جواب ِ دعاها هستند که انگار
یک جایی گیر می کنند."
خوبی خدا ــ ترجمه امیرمهدی حقیقت ــ نشر ماهی
پ.ن: جوابهای من هم جایی گیر کرده اند لابد؛ کاش راهی بود
برای رهایی شان.....