به نام خالق دل
به جهت امری ویژه داشتم نگاهی می انداختم به قسمت استدلالهای
ریاضی یکی از کتاب های تست جبر و احتمال دبیرستان ، دیدم مولف
گرامی بسی خوش ذوق بوده و نکته سنج ، فرصت را غنیمت شمرده و
بسته به شرایط روز لابلای تستها یک تست نسبتا سیاسی گنجانده،
پاسخ تست و تامل در آن بی آنکه بخواهی استدلال ریاضی ات را
تقویت کنی خالی از لطف نخواهد بود! :
اگر احزاب شکل بگیرند و انتخابات آزاد انجام شود ، جامعه به سمت
توسعه سیاسی حرکت خواهد کرد. اگر جامعه به سمت توسعه
سیاسی حرکت کند ، آزادی بیان در جامعه وجود خواهد داشت.اکنون
آزادی بیان در جامعه وجود ندارد ، بنابراین:
۱) احزاب شکل نگرفته اند.
۲) انتخابات آزاد انجام نشده است.
۳) احزاب شکل نگرفته اند و انتخابات برگزار نشده است.
۴) احزاب شکل نگرفته اند یا انتخابات آزاد برگزار نشده است.
به نام حضرت دوست
خبری از محمدعلی زم نیست در امورات اجرایی مملکت! بنده خدا
حدود ۲۰ و خرده ای سال قبل اداره حوزه هنری را به عهده گرفت آن
هم در دورانهای بحرانی و به هر حال نسبتا سامان مناسبی داد در
حیطه ای که می توانست! عاقبت به دلیل اندیشه های ساختار
شکنانه اش و سیاست گذاری های خاصی که در مسائل تحت
اختیارش داشت عزل شد و مدیریت حوزه هنری سپرده شد به شخص
شخیص بنیانیان! مدیران بخشهای مختلف هم که مهرورزانه حذف
شدند و مسائل دیگر که بماند چطور رقم زدند جماعت! حالا حضراتی
که در آنجا مشغول ایفای خدمتند جملگی مدیریت موثر دارند و دست
اندرکار امورات مختلفند در مکان های کذا کذا! خدا می داند که چه آمد
بر سر قسمتهای مختلف حوزه هنری از روابط عمومی اش بگیر و خانه
عکاسان تا حتی در جرگه عشاقش! لحظه هایی را گذراندم در آن
محیط که خوش روزگارانی بود.بالا و پایین رفتن های خیابانهای حافظ
و سمیه و منوچهری...دلم برای تمام نشست ها،فیلمها، نمایشها و
موسیقی ها با همان جو نابی که داشت تنگ شده.حالا با این اوصاف
نه اینکه بگویم زم نقصی نداشت و بهین انتخاب بود برای مدیریت آن
مکان.اما به هر حال سرنوشت محتوم آدمیانی که در جامعه ما قدری
می خواهند اصلاح طلبانه! عمل کنند همین می شود که گرفتار
بسیاری شده! اینها را که گفتم برای این بود که تالار اندیشه را بعد از
مدتهای مدیدی دیدم و وقتی چشم چرخاندم که مقرنس زیبای تالار
را دوباره تماشا کنم، دیدم اثری نیست از آن همه معماری ناب. جای
آن سقفی بنا نهاده اند بی هیچ نقشی و طرحی و روحی! سقفی
یکدست سیمانی!
دلم گرفت.علت را که جویا شدم،دست اندرکارانش گفتند به سبب.....
نمی دانم! برکناری مدیران را شنیده بودم و بعضی ها و بعضی ها را.
اما تخریب سقف بیچاره و تعویض پرده ها و صندلی هایی که از
نصبشان چندان نگذشته بود را به سبب اینکه متعلق به دوران فلانی
است نه ما! را انصافا ندیده بودم. عجیب زمانه ایست عجیب....!
به نام خداوندگار ماه و مهر
دقت کرده اید بعضی از این حضرات در ایرادات خود هنگامه ای که
مقتضی به گفتار خود ذکری می کنند از پیامبرانی به غیر از پیامبر
اسلام(ص)، بعد از نام آنها به عنوان مثال می گویند: حضرت عیسی
(سلام علی نبینا و آله و علیه السلام).حقیقتا بعضی از اقدامات ایشان
بی بدیل است در این کره خاکی! ذکری از رسولان دیگر که آلوده شود
به نوعی به دامن زدن به اینگونه برتری جویی های پنهانی! چه باید
گفت در باب امورات دیگر که از قِبَل صف بندی های چنین! منافع
آنچنانی نصیب خواهد شد!بیچاره آیینی که پیامبرش را رحمة للعالمین
نامیده اند و مبعوث شده برای برچیدن امورات تفرقه انگیزی چنین!
به نام آنکه پر نقش زد این دایره مینایی
می دانید بدبختی کجاست؟!
بدبختی آنجاست که برای گرفتن کتابی پیرامون اندیشه های مهندس
بازرگان به یک کتابخانه نسبتا مشهور تهران مراجعه کنی و پس از
جستجو و عدم موفقیت مجبور شوی به کتابدار محترم رجوع کنی و از
او کمک بخواهی.بعد کتابدار محترم با شنیدن نام مهندس بازرگان کمی
مکث کند و بعد بگوید بازرگان! دوران مشروطه دیگه! بعد در حالی که از
تعجب چشمهایت گرد شده ،برای اینکه راهنمایی اش کرده باشی
بگویی:نه! مهندس بازرگان، نخست وزیر دولت موقت و....بعد کتابدار
محترم دوباره مکثی کند و لبخندی بزند و بگوید بله بله! حالا خوشحال
از اینکه دریافته مقصودت را بخواهی کمکت کند که انگار متوجه
توضیحاتت نشده بگوید: نه! ببخشید اشتباه کردم! دوران مشروطه
که مصدق بود!!!!!!
........................
به نام مهربانترین
مرا بشکن که می دانم دوباره باز می سازی
ندانستم که دل را با کدامین ساز می سازی؟!
نچرخانم در این پرگار بدسامان بی منطق
که جان را همنسیم قله پرواز می سازی؟
تو که ر ِنگ جنون دانی چرا دل دل
مرا همخوان جاویدان آن آواز می سازی؟
دلم صد پاره شد رسم امانت را کمی دانم
مرا در خوان هشتم شاهد آن راز می سازی؟!
چرا رسوا نگرداندی حقیقت های عریانم
مجازی گشته ام شاید چرا ایجاز می سازی؟!
دهان شک به تلخی می گراید با طلوع تو
بصیرت در بصیرت عادت آیینه را اعجاز می سازی
تو را در گویش باران زیارت کرده می دانم
در این مقطع غزل های مرا آغاز می سازی
مرضیه/ ۱۳۸۲
به نام حضرت دوست
تا آنجا که می دانیم در قانون اساسی ما، انتصاب رئیس قوه قضائیه
در حیطه اختیارات رهبری است.حالا با این اوصاف معلوم نیست این
حضرات مدعی ذوب شدگی در پرتوی ولایت ! چرا حتی با
سیاستهای جناب شاهرودی که حاصل انتخاب مراد ایشان هست،
آهنگ مخالفت ساز نموده اند!حقیقتا این همه رفتارهای پارادوکسیکال
که نو به نو مشاهده می شود بر کدام سبیل توجیه پذیر است خدا
می داند!
به نام مهربانترین
دوران خفقان هماره تاریخ دوران عجیبی است.گویی پنهانی بر دهانت
بندی زده اند نامرئی و نیز حصاری کشیده اند پرامون تراوشات ذهنت.
قلمت را حکم می دهی که نگاشتن را بر طریقی انجام دهد که توهینی
نباشد به ساحت مبارک فلان و فلان! لفافه در لفافه است که پیچیده
می شود به آنچه قصد تبینش را داری.ممیزی درونت را آماده باش
داده ای که هشدارت دهد نگویی آنچه را که باید بگویی.دلت می خواهد
فریاد بزنی اما به جبر زمانه ارجح دانسته ای لال ماندن را .استخوان
می ترکانی زیر فشار اندیشه های عصیانی.با این همه اما چیزی در
باورت همیشه می رقصد جاری است نفس می کشد و حضور همان
است که وادارت می کند ایمان داشته باشی در این تنگنا به هنگامه
ناب انفجار در انفجار.زمانی که انقلاب پتانسیل های آزاد شده را
ببینی در منحوس لحظه هایت....
به نام حضرت دوست
جمعه ۵/۱۰/۱۳۸۲بود که زمین خشمگینانه غرید و هزاران نفر را در کام
کشید .همانروزتلخ که فهمیدیم ایرج بسطامی دیگر برای ابد نخواهد
خواند:من مانده ام تنهای تنها، تنها میان سیل غمها ... و حالا ما باید
آن را با یک دنیا حسرت زمزمه کنیم. بم لرزید و هزاران هزار دل داغدار
غمش شدند.حالا درست دو سال از آن فاجعه می گذرد و ما اگر چه
همنوا شدیم با بم،اما عمق حرمان پدید آمده را هیچگاه درک نکردیم
و نخواهیم کرد.حالابعد از دو سال نمی دانیم زیستن مردمان آن دیار
چقدر به سطح مناسب کیفی نزدیک شده است.نمی دانیم
وعده های کسان و کسان چقدر به مرحله عمل گراییده است.در
طول این مدت که گذشته به ندرت گزارش جامعی از روند بازسازی
و مسائل حاشیه ای آن در بم شاهد بودیم.نمی دانیم وضعیت
آموزشی، بهداشتی،تحصیلی و اجتماعی و...مردمان بم چقدر
به استانداردهای پس ازدوران بازسازی نزدیک شده است.نمی دانیم
آیا ساختمانهایی که در بم در حال احداثند با اصول مقاوم سازی
همسانی دارند و یا به همان شیوه های کذای قبلی ساخته
می شوند؟! نمی دانیم حقیقتا اوضاع زندگانی خانواده های
بی سرپرست و کودکانی که تنها بازمانده از جمع خانواده شان
هستند چگونه سپری می شود؟نمی دانیم وضعیت روحی
مردمان بازمانده چگونه است؟ نمی دانیم.......بم دو سال پیش
لرزید و دنیایی از مشکلات گونه گون را در عرصه های مختلف رقم
زد.هیاهوی اولیه هر مصیبتی بسیار است و وعده های
مساعدت های گونه گون در کلیه زمینه ها الاماشاالله، اینکه
تحقق آن تا چه میزان صورت می پذیرد بحث اصلی خواهد بود.
این که اکنون بم چگونه است و آینده آن چگونه خواهد بود دغدغه
ذهن افراد بسیاری است. دغدغه بیشتر آن است که برای اتفاق
دوباره چنین فاجعه ای که به هیچ عنوان بعید نخواهد بود چه
تدابیری اندیشیده شده است؟ آیا مسئولان مربوطه به رویکرد
نوینی در رابطه با چنین مسائلی نائل آمده اند؟ یا اصولا اینگونه
اقدامات در کشور ما جایگاهی ندارد و برنامه ریزی های آقایان
فقط برای زمانی است که در قلب فاجعه ای گرفتار آمده ایم.
کاش خدمت رسانی که این روزها جایگاه ویژه ای یافته حداقل
در اینگونه موارد بازتعریف دوباره ای می شد تا حیطه عمل آن
عینی تر برای جامعه هویدا می گشت و لزوم هدایت آن در
برخی موقعیت های کلیدی تر مشخص می شد! کاش.....

به نام مهربانترین
بعد از چند روزی در دود زیستن، حضرت باران منت نهاده، نزول اجلال
فرمودند! حالا باید هزارباره ایزد را سپاس گفت، سلول های ریه را به
اکسیژن نازنین متبرک کرد و بعد زمزمه کرد:
آی تهران ، تهران
چهره دودی ات پیدا نیست!
به نام حضرت عشق
یلدای امسال برای من رنگ یلداهای سالهای گذشته را نداشت.چون
مهربانی که تقریبا هر سال میزبانمان می شد با یک بغل خاطره، در
بیمارستان بود.روزگار است دیگر......
این چند بیت مختصر نیز کمتر از 24 ساعت است که از هزارتوی ذهنم
بیرون تراویده، تاخیرش را به جهت اظطراب های پنهانی ببخشایید:
خداحافظ تو را پاییز سلام ای مهربان، یلدا
بلوغ شب ز تو رقصان به اوج آسمان یلدا
چه گرماگرم می گردد رگ سرمای دی ماهی
که تو آبستن نوری در این تاری دمان یلدا
ببین ماه زمستانی به مهر تو نظر کرده
و می بوسد تو را با برف به رنگ ارغوان یلدا
سپید خاطرات دور، نفوس حضرت حافظ
و ساعاتی که می بینی سلوک جان ِ جان یلدا
طنین عشق می پیچد در این گلگشت ناب تو
کهن آیین مهرآگین می گردد عیان یلدا
همه شور و همه شادی و سبزاسبز سنت ها
دعا کن این اصالت ها بماند جاودان یلدا
مرضیه/ اول دی ماه ۱۳۸۴
